بدست آوردن جایگاه بالا،بدون شناخت و تجربه

 

 

 

 

            هیچکس تاکنون ندانسته است دکترایرج فاضل بچه اردستان وپزشک جراحی که توانست درآمریکاادامه تحصیل دهدوپسادکترای خودرادرقلب وعروق بگیردچراوچگونه برای وزارت علوم انتخاب شد.درحالیکه خودنیزگمان نمی بردروزی وزیرعلوم،تحقیقات وفن آوری ایران شود.زیرا،تاآن زمان هیچ جایگاه ومرتبه ودرنتیجه تجربه مدیریت نداشته است وآشکارمیباشدکه کسی نمی تواندبدون داشتن هیچ تجربه وشناختی درگذشته خود،ناگهان بایک پرش درنوک یک وزارتخانه چون وزارت علوم باآن همه مشکلات پس ازانقلاب ووجوددانشگاههاورقابت های زیادبنشیند.دروزارتخانه ای که دانشمندان ومدیران بسیاری بویژه درعلوم انسانی مشغولندوبه یک آرزوی دورودست نیافتنی دست یابد.ولوبعدامرتکب اشتباهاتی شودکه درسرنوشت وهدفهای دانشگاهیان وآموزش عالی کشورموثرباشد.البته این امرچندان مهم هم نیست.بلکه مهم رسیدن به آن آرزواست.بویژه به وزارتخانه ای برودکه درآن کارشناسی یاتخصص ندارد.تاآن زمان وی تنها بعنوان یک جراح شناخته می شدولی ایرج فاضل این کارراکرد:              بهرحال هرچه که هست وبهردلیل وانگیزه که بوده دکترایرج فاضل تازه برگشته ازسفر تحصیلی به آمریکا درراس وزارت علوم قرارگرفت که درآن سالهاجایگاه پزشکان آرزومندهم بودومشکلات بسیاری داشت.دروزارتخانه ای باآن همه استادان برجسته وبانجربه،نشستن برجایگاه مدیریت آن حق وی ورشته اونبوده است ومی توانست درسرنوشت وهدفهای دانشگاهیان وآموزش عالی کشوربه بدی موثرباشد.اما چندان مهم نبوده ومهم دست یافتن به آن جایگاه بوده است.بویژه به وزارتخانه ای برودکه درآن تخصص نداردوباید به قول مازندرانیها کلواره (کولبار)باشد.

            بهرصورت دکترایرج فاضل تازه برگشنه ازسفرآموزشی به آمریکا درسال ۱۳۶۳درراس وزارت علوم قرارگرفت .مردی که درجمع معترضین به عوض شدن دکتررضامستقیم درباره خود گفت:

           ایرج فاضل ازکرم خاکی کوچکتر است ولی وقتی دستوری می دهدهمه بایداجرا کنند!

         اگربخواهیم آن جمله رابازترکنیم معنای آن این می شودکه اگرایشان وزیرباشدازکرم خاکی بزرگتروبالاتراست ولی اگروزیرنباشدشخصیت اوهرچه هم که باشد،ازکرم خاکی کوچکترمی باشد.وی درجمع کارکنان معترض دانشگاه دردریاکناربابلسردرموردخوداینطورمیپنداشت.

         امابرای یک چنین جوان تحصیلکرده ای که تازه ازسفرفرنگ برگشته بود،ایرادی وجود نداشت که دانشگاه مازندران ودانشگاهیان آن رامانندیک خوکچه هندی وسیله آزمایش گروهی قراردهدکه یکباربه مدت دوسال دانشگاه رادردست داشته وخودرا بخوبی معرفی کرده بودندوتاآن زمان پرونده اشان به اتهام اغتشاشگری دروزارت علوم برای رسیدگی وگرفتن تصمیم نگهداری می شد.وچون دردیزی رابازووزیررا بی تجربه دیدند،بخشی ازاختیارات ویژه وزیرراهم ازاوگرفتندتابهتربتوانندباکسانی که ازرئیس پیشین دانشگاه پشتیبانی کرده بودند تسویه حساب کنند.

          درپی بی تجربگی ونامدیریتی دکترایرج فاضل وزیرجدیدعلوم وفن آوری ونیزسیاستهای ناسیونالیستی بابل گرایی احمد خالق نژاد تبری (۱۳۶۴)رئیس انتصابی وی،عده زیادی ازهیئت علمی وکارشناسان دانشگاه شغل خودراازدست دادندویاترجیح دادندبه خارج ازکشوربروندودانشگاه به سوی پشت تغییرمسیرداد.دراثرتدابیرومدیریتهای تلافی جویانه دکتراحمدخالق نژادتبری عده زیادی ازکارکنان وهیئت علمی به زندگی وآبرویشان لطمه خوردودانشگاه مازندران استادان نخبه خودراتقریباازدست داد.

دکتر خالق نژاد تبری

          دکترایرج فاضل جراح،گروهی راکه یک بارباپشتیبانی یک مرکزدخالت جودرمازندران(بابل) دانشگاه این استان راپیشتربه صورت یک سکوی پرش دراختیارخودداشتند،وباانتصاب دکتررضامستقیم برداشته شده بودند،دوباره روی کارآوردوبادادن اهرم قدرت برای سالهابدستشان به آنهانیروی دوباره بخشیدومشکلات زیادی برای این دانشگاه ایجادکرد.خالق نژاددرمدیریت تنبل وتنگ نظربودوچون باافرادی که باتیم وی میانه خوبی نداشتنداختلاف سلیقه داشت،درپرونده سازی های برای افرادغیرخودی کمک می کردبدون آنکه قوانین کشوررادرنظربگیرد.

             دکترفاضل برای انتصاب دکتراحمدخالق نژادپزشک جراح حتابه اندرزمشاورخوددکترمحمود ظهورهم گوش ندادکه سه باربه وی گفته بوداورابریاست دانشگاه مازندران نگذاردولی گذاشت.

کارکنان دانشگاه مازندران چندماه پس ازانتصاب دکتراحمدخالق نژادبه دکترفاضل نوشتند:

شماشمشیررابدست گروهی برادروفرهنگ کش داده اید.

           دکترایرج فاضل بااین انتصاب،نه تنهاکاری بسودوپیشرفت دانشگاه انجام ندادبلکه به پسرفت وعقب ماندگی دانشگاه مازندران وپارتی بازی بی عدالتی وقراردادن پایگاهی دراختیاریک گروه که پرونده اشان دروزارت علوم درانتظاررسیدگی بودکمک فراوان کرد.نتیجه انتصاب وی این شدکه ملی گرایان بابلی برای دومین باراهرمی برای پیشبردمنافع خودوهمشهریان خویش واخراج یافراری دادن استادان سرآمدونخبه دانشگاه بدست آوردندکه این پایگاه رابامبارزه ناجوانمردانه بارئیس قانونی دانشگاه (دکتر رضا مستقیم)بدست آورده بودندوفاضل هم به آنان کمک کرد.

            احمدخالق نژادعده ای راکه معتقدبه سیاست بابل گرایی بودندوازهرفرصتی برای بردن امکانات شهرهای استان به شهربابل استفاده می کردند،بدورخودجمع کرده بودوهمانهابااآزاردکتررضامستقیم وکارشکنی ومخالفت بااودرمدت یک سال ونیم مدیریت وی نگذاشتندآزادانه کارکندوپس ازیکسال ونیم استعفاء دادکه دومین استعفای اوبودوپذیرفته شد.درحالی که دکتررضامستقیم بعلت مدیریت سازنده ای که داشت دردرون دانشگاه طرفداران زیادی هم داشته است. اماایرج فاضل ازدرون دانشگاه هیچ اطلاعی نداشت وبه آسانی استعفای وی راپذیرفت.دکترایرج فاضل به کارمندانی که برای اعتراض به دیداراوبه دریاکناربابلسررفته بودندگفت دکترمستقیم این قدراستعفاء داده است.درصورتیکه خوداومی گفت من تنها دواستعفاء داده ام وآنهمه استعفاء راکه دکترفاضل بادست نشان می دادنمی پذیرفت.

             نکته ای که بسیارمهم است این است پس ازآنکه خالق نژاد تبری برای ادامه تحصیل به خارج ازکشور رفت بادیدن وضع دانشگاههای انگلستان وآموزش عالی آن کشوردگرگون شدودرحالیکه ازطریق همان قدرتی که درشهربابل وجود داشت برای ریاست دانشگاه علوم پزشکی بابل درنظرگرفته ومنصوب هم گردید،ولی باگروهی دیگرکه همان روش مخالفت وانتقادآمیزرااین باردربرابرخودوی داشتند،روبروشدوچون روش اورادرمدیریت قبول تداشتندباپشتیبانی همان مرکزقدرت،وی رابرکنارکردندوطرفداران او راهم فراری دادند.وکارکنانی که پس ازمنصوب شدن دکترخالق نژادبه ریاست دانشگاه علوم پزشکی بابل به آنجارفته بودندبااین تصورکه تاپایان خدمت ماندنی هستندیامنتقل شده بودند،پس ازاینکه وضع مدیریت عوض شدباشتاب خودرابه جای نخست یعنی دانشگاه مازندران رساندندوتاپایان خدمت خودنیزدرآنجاماندند.

             به این ترتیب خالق نژادنتیجه ای بدست آوردکه برای اوتلخ ولی مهم بود.زیراتوانست نتیجه کارشکنی هاوزیرپاخالی کردن های خودرادردوره ریاست دکتررضامستقیم دردانشگاه نوبنیادمازندران،دراینجاببیندوبرتجربیات خویش دراین جهان بیافزایدکه مولوی عارف وروانشناس بزرگ ایرانی هفتصدسال پیش گفته بود:

         این جهان کوه است و فعل ما صدا

        لا جرم آید ندا سوی صدا

      پس ازرفتن ازدانشگاه یک مشکل هم برای خالق نژادپیش آمدوآن این بودکه خاله خالق نژادنوه خودرادررودخانه کاله غرق کردبرای اینکه ازدست آن کودک خلاص شود.امامجازات وی زیادنشدوپس از۵سال اززندان آزادگردید.

      ازخالق نژادتبری کارهای نیک هم به ثمررسیدواوهم که همشهریان وطرفداران خودرادرراس پست های مهم دردانشگاه مازندران قرارداده بود،عده زیادی ازکارمندان وهیئت علمی رابدون توجه به لطمه خوردن به زندگی ومعاش آنهاوبدون توجه به قوانین کشوراخراج کردودرواقع پای درجای پای دکترعباس فاروقی گذاشت.هیئت بدوی دانشگاه دراین راه بخوبی باوی همکاری کرد.دررای هایی که صادرمی شدنمی شد،اعضای نمی شدهیئت راتشخیص داد.زیراامضاءهای آنهادرپای دادنامه بانام مستعاربودوشناخته نمی شدند.

            پس ازبه خارج ازکشوررفتن خالق نژادبرای ادامه تحصیل یکی ازافرادهمان گروه به نام دکترمحسن  محسنی ساروی که به نام ماشین امضاءهم معروف شدوپس ازاوفرددیگری به نام دکترعبدالرضا شیخ الاسلامی جای وی راگرفتند.که تغییری برای پیشرفت داشگاه مازندران بوجودنیاوردند،زیراهردو ناتوان وبدترازآن درمدیریت شبیه هم بودند.وبرای جبران ناتوانی خوددرمدیریت ازهیئت بدوی برای ایجادترس درکارکنان  استفاده می کردند.محسنی ساروی آن اندازه ناتوان بودکه دردانشگاه به ماشین امضاءمعروف شده بودواین لقب راهیئت بازرسی سازمان بازرسی کل کشوربعنوان تاییددرگزارش بازرسی خودبه رئیس سازمان آوردندونوشتند: درمیان کارکنان به ماشین امضاءمعروف است.وسپس خواستاربرکناری وی شدند.

           نمونه ای ازامضاء های خودکارو بدون اندیشه وی،امضای پای حکمی تازه برای یک استادتازه واردبودکه درحال گرفتن دکترا بوده است وکارگزینی حقوق وی راپایین آورد.وی می بایستی دکترای دولتی خود رادرفرانسه پس ازدفاع می گرفت امادرهمان هنگام روابط ایران وفرانسه بعلت مسئله سلمان رشدی تیره شدوقرارشددرایران ازنظریه خوددفاع کندودکترای خویش رابگیرد.خانم آن استادنزدخانم دکترمحسنی گله کردوپس ازجستجوتوسط محسنی آشکارگردیدکه اوبعنوان رئیس دانشگاه،بدون آنکه بداندچه چیز راداردامضاء می کند،زیرنامه ای راامضاءکرده است.واین امضاءسبب شدتاحقوق ماهانه وی پایین بیایدوکم شود.

          محسنی ساروی یک بارکه ازجلسه دادگاه برگشته بودگفت:ازامضای من سوء استفاده شده است.درست هم می گفت.اما،امضاء هایی راکه برای سوء استفاده ازاوگرفته شده بود،اطرافیان اوگرفته بودند.

          یک موردازتصمیم گیریهای وی که بافشاراطرافیان اوانجام گرفت دخالت دکترمحسنی درانتخابات تعاونی مصرف که یک مساله صنفی بودوپس ازانتخابات تعاونی مصرف اعلام کردهیت مدیره راقبول ندارد.

        درآن زمان نکته ای دراساسنامه تعاونی مصرف بودکه پس ازانتخاب اعضای هیئت مدیره بالاترین مسئول دستگاه مربوطه بایدآنهاراتاییدکند.واین نکته درصورت سوءاستفاده بالاترین مسئول ازاساسنامه سودی برای اعضای تعاونی مصرف نداشت.وبرعکس تمام زحمات آنهارابرای انتخابات وانتخاب هیئت مدیره بی نتیجه می کرد.وچون تصمیم گیری بیش از ۲۰۰نفرازاعضای تعاونی مصرف بعلت مخالفت رئیس دانشگاه بی اثرمی شد،پس یک نکته بی فایده بود.جزآنکه همه اعضای تعاونی برخلاف میل خودبه خواسته های بالاترین مرجع رای دهندتاآن مرجع راضی باشدولوخلاف منافع وخواست خودشان باشد.

         دکترمحسنی ساروی ازاین نکته اسفاده کردوگفت آن هیات انتخاب شده راقبول ندارد.به گفته مدیرکل اداره تعاون شهری استان مازندران محسنی هیچگاه دلیل آن رانگفت چراهیئت انخاب شده راقبول ندارد.درحالیکه درمیان آنهادونفرعضوهیئت علمی نیزبودند.بلکه تنهامی گفت قبول ندارم.مدیرکل تعاون شهری استان به اوگفت:شمابه هیئت علمی دانشگاه اجازه می دهیدتاجوانان این کشورراشستشوی مغزی دهندولی به آنها اجازه نمی دهیددوکیلو نخودلوبیابکشند.

           روزانه انبوه نامه هاواسنادراتهیه وروی میزکاراو(محسنی ساروی)قرارمی دادندووی هم امضاء می کرد.بااین مدیریت قوی! مدت پنج سال هم درراس دانشگاه مازندران ماند.وی بیش ازهررئیسی دست آویزاطرافیان خودبوده است.بطورکل حالت وبرخوردهای اومانندجوانی بودکه برای ادامه تحصیل وگرفتن مدرک دیپلم ازروستای خودبه شهرآمده وپس ازگرفتن دیپلم به روستای خویش نزدخانواده خوداش برگشته است وآثارتحصیل درکشورآمریکارادررفتاروتصمیم گیری های وی نمی شددید.

         عبدالرضاشیخ الاسلامی که قیافه کم سن وسالی داشت ،مانندگذشتگان خودکه پس ازدکترمستقیم روی کارآمده بودندباهمان روش افتان وخیزان ودرواقع رکودادامه دادتااینکه وزارت علوم به دنبال شکایت های بسیارتصمیم گرفت تادانشگاه مازندران راازچنگ این گروه درآوردوبه چیرگی طولانی آنهابراین دانشگاه پایان دهد.ولی مشکلی که بوجود آمدمانع ایجادکردوآن این بودکه کسی مسئولیت دانشگاه مازندران راپس ازاطلاع ازوضعیت داخلی آن نمی پذیرفت.بگفته  یکی ازمسئولین وزارت علوم حاضرندبه اقلیدفارس بروندولی حاضر نیستندبه دانشگاه مازندران بروند.تااینکه یک نفرپیداشدوپذیرفت .

        دردوره ریاست دکترشیخ الاسلامی بودکه اصطلاح «شش فیشه»برای تعدادی ازکارمندان وابسته به مدیریت دانشگاه بوجودآمد.افرادی که موردنظررئیس دانشگاه بودندوبیش ازسهم خودازبودجه دانشگاه بهره مندمی شدند،دربرابربقیه کارکنانی که آنها هم دارای مشکلات اقتصادی بودندوکارهم می کردندولی حاضرنبودندازحدودوظایف خودخارج شوندیاخوش خدمتی ومردم آزاری نمایند.پارتی بازی هم تاپایان دوره ریاست اودردانشگاه رواج داشت.

        دکترعلیرضاشیخ الاسلامی پس ازفوت پدرزنش چون ازآن مرحوم یک کتابخانه باقی مانده بوددرصددبرآمدکتابخانه رابه دانشگاهی که خودرئیس آن ودرواقع امانت دارآن بودیعنی دانشگاه مازندران بفروشد.امامشکلی که وجودداشت مانع میشد.به این ترتیب که هیچیک ازکتابداران دانشگاه آن کتابهاراتحویل نمی گرفت.

       سرانجام تصمیم گرفت آخرین نفرازکتابداران حرف نشنوراکه اوهم حاضرنشدکتابهای بنجل وبدردنخوربجای مانده ازپدرزن اوراتحویل بگیردتحویل هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری دهد.واین کارراهم کرد.درمیان کتابهای بجای مانده ازپدرزن وی غیرازکتابهای بدردنخور،بعضی ازکتابهای تکراری هم بود.وحتاآیین نامه راهنمایی ورانندگی سال۲۵۳۵ شاهنشاهی نیزبچشم میخوردکه آقای خلیلی قمی کتابداردانشگاه حاضربه تحویل گرفتن آنهانمی شد.راه قانونی این بوداین کتابهاکه به دانشگاه تحمیل شده بودمیبایستی ابتدابوسیله کارشناس دانشگاه کارشناسی می شد،ودرصورت داشتن نیازوتاییدآن بوسیله کارشناس مربوطه،خریداری می گردیدکه این روش قانونی اجرا نگردیدوبوسیله رئیس دانشگاه که ازنظرشرعی امانتدارهم بودومیبایستی بیش ازهمه منافع دانشگاه رارعایت می کرد،به آن نهادعلمی تحمیل گردید.پس ازعوض شدن دکترشیخ الاسلامی کارشناسی که به هیئت بدوی معرفی شده بود،ئیس جدیدرابه دیدن کتابهابردواوگفت بماندتاتصمیم گیری شود.

        برای اینکه متوجه شویم قراردادن فردظاهراتحصیلکرده ای به نامدکتراحمدخالق نژادتبریدرراس دانشگاه مازندران توسط دکترایرج فاضل که ماننداوپزشک بودچه نتایجی داشت ازیک روش دراخراج هیئت علمی وکارکنان درهمان هنگام یادمی کنیم که دردوره دکترعباس فاروقی درپیش ازانقلاب هم انجام می شدوروش ویژه اوشناخته شده است .ولی بوسیله دیگران نیزتکرار گردید.اخراج استادان دانشگاه برای گروههای فشارگذشته (بارنخست پس ازانقلاب)وچیره شده فعلی (باردوم)که ازدانشسرای تربیت دبیرفنی شهربابل کودتاگونه آمده بودند،دردانشگاه مازندران عادی ومشروع بوده است ودراین کاربه منافع وقوانین وآیین نامه های علمی وفرهنگی کشورمااهمیت نمی دادند.مسایل انسانی نیزبرایشان مهم نبود.دراینجایک صحنه ازبگومگوی یک استادپژوهشگرومعروف رابادکترخالق نژاد می آوریم وتاخاطره اخراج غیرقانونی وغیرانسانی استادان مدرسه عالی علوم اقتصادی واجتماعی (بابلسر) توسط دکترعباس فاروقی زنده شود:

      روزی محمد کاظم توکلی قینانی استادعلوم اجتماعی دانشگاه مازندران ومدرسه عالی علوم اقتصادی واجتماعی ونویسنده کتاب معروف «جنبش مسلمانان مورو»برای رفع مشکل خودنزددکترخالق نژادرفت.وچون دیدخالق نژادنمی تواندویانمی خواهدمشکل اوراحل کندبااعتراض به وی گفت:تورئیس دانشگاه نیستی، آنجا(روی تابلوی مطب)نوشته ای ختنه پذیرفته می شود،توبایدبروی ختنه کنی.توبدردرئیس دانشگاه بودن نمیخوری.دکترخالق نژادبرآشفت وکنترل خودراازدست دادو گفت:آره…ختنه می کنم.توراهم ختنه می کنم.

         و سپس دستورداددیگرمحمدکاظم توکلی رابه دانشگاه راه ندهند.

      این نوع اخراج آنهم بصرف یک بگومگوازویژگیهای اخلاقی دکترعباس فاروقی بودکه بدون اینکه استادی استعفاء داده باشد،برای اومی نوشت باااستعفای شماموافقت می شود.درصورتی که آن استاداصلااستعفاء نداده بود.ومتاسفانه خالق نژاددراینگونه کارها تنهانبودبلکه این اخلاق گروههای برآمده ازبابل ومعتقدبه بابل مرکزی بودکه دانشگاه مازندران راباپشتیبانی مرکزقدرت موجوددرشهربابل گشودندوتیول خودقرارداده وسکوی پرش مناسبی برای پیشرفت خودبدست آورده بودندوبویژه متحدآنان درمدرسه عالی علوم اقتصادی واجتماعی درشهربابلسرمحمدعیسایی تفرشی که درتاراندن هیئت علمی ممتازازهمه آنهاماهرتروپیشتازبوده است.

        به همراه دکترخالق نژادکسان دیگری هم به قدرت برگشته بودندکه ازپیش دراغتشاشگری فعال بودندوپرونده آنهادروزارت علوم درانتظاررسیدگی بود.مهمترازهمه محمد عیسایی تفرشی بودکه مهارت وی درپرونده سازی وبخشش اموال دانشگاه برای بدست آوردن پشتیبان برای خوداوبود.وی دراخراج استادان نخبه هم فعال بودوهراستادی راکه تشخیص می داددرآینده ممکن است سرراهش قرارگیردبیرون می کرد.وی که خودفوق لیسانس داشت داشتن مدرک تحصیلی بالاترچون دکترادرپیشگاه اوگناه بود.می گفت می خواهیم هیئت علمی رایک دست کنیم!چنداستادبرجسته دراواخرکاروی مانده بودندکه باشکایتی به سازمان بازرسی کل کشورکه ازاوشدفرصت نکردتاآنهارااخراج کندوبرعکس خودخیاط درکوزه افتادووی رابنابه خواست نامه سازمان بازرسی کل کشوروبه زوربه دانشگاه تربیت مدرس درظاهربرای ادامه تحصیل ودراصل برای اجرای نامه آن سازمان بعنوان تبعیدونیزبرای اینکه شکایت هاادامه پیدانکندودادگستری استان مجبوربه تعقیب پرونده وی نشود،به آن دانشگاه فرستادندکه رفت ودرهمانجا ماند.همکاران اومجلس بزرگداشتی هم برای وی ترتیب دادندکه مخارج آن ازکیسه دانشگاه بوده است ویک سکه طلانیزبه وی اهداءشد.دردرخواست نوشته شده برای خرید یک عدد سکه نوشته نشده بودکه برای چه منظوری است وبه چه کسی داده می شود.تنهاتاریخ روزتشکیل آن مجلس بزرگداشت رانوشته بودند.ازاینجاآشکارمی شودازمسئولینی که محل کارشان بعلت کارهای غیرقانونی وبرای مجازات تغییریافته است بایدقدردانی شود!درصورتی که همکاران ویاران اودرآنجافعال باشند.مجلسی که یرای  تقدیرازاوترتیب داده شد،باشکوه بودوبدردشکم چرانی می خورد.بویژه که کباب هم داده شد.آنهم ازکیسه  دانشگاه مازندران.

.       به نظرتفرشی هرکس که دارای سوادبالا ویادکترابودوممکن بودروزی برای اومزاحمت ایجادکنددشمن بودوبایدبه یک راهی ازجمله ایجادمانع درراه استخدام وی ازسرراه برداشته شود.بنابراین وی دانشگاه مازندران وبویژه دانشکده علوم انسانی و اجتماعی رامانندتیول خودمی دانست.موردی رااگربرای این ادعابیاوریم درموردکارکردوی روشن کننده است:

         درزمان ریاست دکتررضا مستقیم دردانشگاه مازندران داوطلب تازه واردی که دکترای دولتی حقوق ازکشورفرانسه داشت به نام دکترمحمود امامی نمینی سمیناردادوموردپذیرش تمام افرادحاضردرآن جمع قرارگرفت.بنابراین همه حاضران صورتجلسه راامضاءکردندامامحمدعیسایی تفرشی که فوق لیسانس حقوق ودرجلسه حضورهم داشت امضاءنکرد،البته هیچگاه امضاءنکرد.

         نفردیگری نیزبودکه حسن حسین زاده نامیده می شدوچیره شدن بردانشگاه مازندران توسط گروه پارتی دارو پیروزمنددانشسرای تربیت دبیرفنی بابل به وی امکان دادکه باداشتن مدرک کارشناسی ریاضی(لیسانس) معاون اداری مالی دانشگاه ومعلم قرآن ورئیس هیئت بدوی دانشگاه شودوچون خودراانقلابی میپنداشت حق خود می دانست که به مقامهای بالادست یابد.ولو شرایط قانونی آن را نداشته باشد.بعدها سرپرست دانشکده کشاورزی ساری هم شدوچون نه مدیریت داشت ونه ازدانش کشاورزی برخورداربودواصلا باماهیت آن دانشکده بیگانه بود،سطح علمی آن دانشکده که ازپیش ازانقلاب دردوره کارشناسی دانشجوداشت،پایین آمدوستادانقلاب فرهنگی آن دانشکده رابه فوق دیپلم پایین آورد.پس ازرفتن حسین زاده بودکه دکترمیرخالق ضیاءتباراحمدیکه ازدانشگاه یوتا آمریکادکتراداشت،به ریاست دانشکده کشاورزی رسیدورشته های آن دانشکده راتاسطح دکترابالابرد.

        سالهااعضای هیئت بدوی دانشگاه که انتخاب شده احمدخالق نژادبودند،جزخودحسین زاده،برای اینکه شناخته نشوندامضای جعلی خویش راپای صورتجلسه های هیئت بدوی می گذاشتند.وبااین کارضمن تسویه حساب وپرونده سازیهای خودازمزایای مادی زیادنیزبعنوان دستمزداستفاده می کردند.همین گذاشتن امضاهای جعلی درپای ورقه رای های اعضای هیئت بدوی نشان می دهد که آنهاازغیر قانونی بودن رای های خوداطمینان داشتندورای های خودرامغرضانه می دانستندوازتلافی ومجازات خوددرآینده بیم داشته اند.درحالیکه نه رئیس هیئت بدوی که خودحسین زاده بودجلوی آنهاراگرفت ونه خالق نژادکه رئیس دانشگاه می بودجلوی ستمکاری واخراج کردن های آنان رامی گرفت.بدین ترتیب بی عدالتی وبی انصافی بامحکوم کردن های بسیارونیزاخراجهای غیرقانونی ،ازسروروی هیئت بدوی ومسئولین مسلمان دانشگاه می بارید.واین هیئت وسیله تسویه حساب های مسئولین دانشگاه بودومنتقدین توپ فوتبال آن مسئولین درپاس دادن به سوی هیئت بدوی باهدف اخراج بوده اند.

           حسن حسین زاده بانداشتن کارشناسی حقوق ونداشتن اطلاعات حقوقی نخستین شرط ریاست هیئت بدوی رانداشت وبااین وضع رئیس هیئت بدوی دردانشگاه مازندران بودکه باکمک مسئولینی چون حمیدلسانی واحمدخالق نژادتبری ومحسن محسنی ساروی وعلیرضاشیخ الاسلامی این پست غیرقانونی رابدست آورده وحفظ کرده بودوخدامی داندبانداشتن دانایی های حقوقی تاجه اندازه به کارکنان وهیئت علمی دانشگاه لطمه زد.واین برای کسانی که بایک عمل کودتاگونه ازدانشسرای تربیت دبیرفنی بابل آمده بوده بودند،تالیسانس خودرابه دکتراتبدیل کنند،اهمیت نداشت.

             حسن حسین زاده ازجنس آدمهایی بوده است که به آسانی منافع وتفکرات خودرابامنافع وتفکراسلامی وانقلاب اشتباه می گرفتندوتراوشات ذهنی خویش راچون وحی می پنداشتند.وازآنجاکه ازضوابط ومسایل دانش حقوق بی اطلاع بود،توانست درمدت سالهای زیادی که گروه آنهادردانشگاه مازندران سرکاربودوپشت آنان راداشت ودانشگاه رادرتصرف خودنگهداشته بودند،بی انصافی های زیادی انجام دهدوبه افرادوخانواده های زیادی لطمه واردکند.این دونفرواطرافیان آنهاماموریت خودبرای کمک به دکترخالق نژادودرنهایت دکترایرج فاضل جراح ناآگاه برای دادن پسرفت به دانشگاه مازندران رابه خوبی انجام دادند.مامورین بازرسی سازمان بازرسی کل کشوردرگزارش خودبه رئیس سازمان که برای اجراءبه وزارت علوم هم فرستاده شدولی تامدتی بعلت مخالفت دکترمحمد فرهادی(وزیر علوم ) اجراء نگردید،نوشتند به حسین زاده بگویید وجدان رارعایت کند.

         این افرادبهمراه همراهان و اطرافیان آنان که نمیخواهیم بردن نامشان سبب شلوغی نوشته ویاحمل برغرض ورزی شود،بخاطر منافع شهروندی خود(بابلی بودن)وبخاطربدست آوردن پست ومدرک وپول بیشترمنافع ملی خودراکنار گذاشتندوتوی سردانشگاه مازندران زدندکه نتیجه آن عقب افتادن دوباره دانشگاه بود.

          به این ترتیب انتصاب نادرست دکترایرج فاضل وزیرجراح وبی اطلاع وبی تجربه وزارت علوم وفن آوری،سبب بهم ریختگی وپسرفت دانشگاه مازندران وواردآمدن خسارت های زیادبه دانشگاهیان،اخراج ناعادلانه آنهاوبهم ریختن خانواده هایی شدکه حق آنهانبودبعلت تعهدخودبه دانشگاه بایک انتصاب نادرست بوسیله یک نفرجعفرخان ازفرنگ برگشته وازروی بی تجربگی ونداشتن شناخت وحرف نشنوی ازدیگران به این روزبیافتندونتیجه بدست آوردن یک جایگاه وقدرت بادآورد بوده است.هزینه این همه زیانهاوخسارت ها راکارکنان وخانواده های آنان وفرهنگ ودانش کشورماوهیئت علمی دانشگاه مازندران واسلام وانقلاب که همواره دست آویزآنهابرای لطمه زدن به انسان های دلسوزبود،پرداخت کردند.جریانی سرطانی که دکترایرج فاضل باانتصاب پزشک خالق نژاددراین دانشگاه بوجودآوردتاسالهادانشگاه مازندران رادرچنگ خودداشت ولطمات بزرگی به این نهادآموزشی وپژوهشی واردکرد.ودقیق تربگوئیم اثرات شوم آن تابه امروزنیزادامه دارد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *