عشق،ازعرفان اسلامی تاروانکاوی

             آیاهمه کسانی که ازعشق کفتگومی کنندیک معناومفهوم رادرنظردارند؟این واژه ازنظرعوام وبیشترمردم به معنای آتش سوزان ونهایت علاقه ودوستی ومهرورزی به یک نفرازجنس مخالف است.وحال آنکه ازانگیزه ومحرک آن دردرون خودودیگران آگاهی ندارند.

              اماازنظرعارفان اینطور نیست.آنهاعشق راشوروجذبه ای می دانستندکه می توانست دردرون انسان شعله ورشودویک رابطه انسانی بین اوودیگران ایجادکند.ووقتی دردرون کسی بوجودآید خاروخاشاک های خودخواهی هارامی سوزاندوازبین می برد.

             روانکاوی هم عشق رابه آن معنا(عامیانه ) نمی داند. فرویدبنیانگذارروانکاوی عشق رایک شورحیاتی ( لیبیدو)می شنا سد.ازنظرعرفان اسلامی هم تقریباهمین است وهمین مفهوم راداردوتنهامتوجه جنس مخالف نمی گردد.

             ابوعلی سینا که فیلسوف بوددرباره مفهوم عامیانه آن گفته است:داروی عشق  شکم به شکم مالیدن است.

            بنابراین عشق ازنظرعارفان وفرویدروانکاوتقریباوشایدصددرصدیکی وشورونشاطی است که درافرادطبیعی هست ومتوجه تمام آثارهستی می شود.ولی درانسان هایی که ازتربیت ناسالمی برخوردارند،برای ظهورکردن بامانع واختلالات روانی روبرو است.کارن هورنای روانکاو بزرگ آلمانی آمریکایی نیزبه همین شورحیاتی اعتقاددارد.مولوی وعارفان دیگرآن رابصورت یک شورحیاتی میشنا ختندولی بنیانگذارروانکاوی نام آن راعوض کردولیبیدونامید.

          عشق پیری هم که گفته انداگربه جنبدسربه رسوایی می زندازهمین نوع دوم است وبانیروهای سرکش روانی همراه است و آن تمایلات چون سرکوب شده اند،هنگامیکه بروز ی کنندازخردمندی وواقعبینی وکنترل خارج شده وسبب رسوایی وآبروریزی می گردد.عشق پیری ازآن جهت سربه رسوایی میزندکه باتمایلات جنسی و هوسها ی سرکوفته همراه است.این هوسهادرطول زندگی دردرون انسان انبارگشته اند.

          سعدی وحافظ هم زیادازعشق یادکرده اند.به نظرمی رسدنظرآنان گاهی عشق عرفانی وگاهی عشق به جنس مخالف باشد.درداستان شیخ صنعان ودخترترسامابه عشق سرکش وسرکوب شده همراه باتمایلات جنسی واختلالات روانی برخوردمی کنیم که براراده شخص چیره می شودوگرنه اگرازشورحیاتی یک انسان سرچشمه می گرفت به این صورت سرکش و چموش نبود.عطارنهایت روانشناسی رادراین داستان وداستانهای دیگرخودبکاربرده است.

            عشق به خداوپدرومادروطبیعت وهمنوعان همه اینهاعشق عرفانی نیزهست وازنهادانسان سرچشمه می گیرد.نیرویی ا ست که خداازروزازل دردرون آدمی گذاشته است واین نظرکه بچه به مادرخودمیل جنسی دارداشتباه وتندروی است.که اگرموانع ومشکلات روانی نباشد قطب نمای درون آدمی به اوجهت درستی رادرزندگی نشان خواهدداد.این نوع عشق،عشق کورنیست.افراطی وانتقامجونیست وازروی منطق وحساب وکتاب وکلاشناخت کارمی کند.ودرصورت شکست وناکامی دربدست آوردن معشوق منجربه کشتن واسیدپاشی نمی شود.

         درگذشته بعضی ازدانشمندان وشاعران مادرتشخیص دونوع عشق بدلی ودروغین وعشق پاک وسازنده ازهم دچاراشتباه شده اندو در باره آتشی که ازغریزه جنسی عشاق سرچشمه می گرفت چه شعرهاکه نسروده اند.درداستان لیلی ومجنون آندوسالها ازدوری هم رنج می بردندوآرزوی زندگی مشترک وهمخوابگی رادردل می پروردند.ولی هنگامیکه بهم رسیدندومیبایستی ازاین فر صت برای آغازیک زندگی خوش استفاده کنند،هردومتوجه شدندآن لذتی که دردوری ازآن برخورداربوده انددیگروجودندارد.زیرا،نتیجه تخیل آنهابوده وبابهم رسیدن ودیدن واقعیات برداشته شده است. پس قرارگذاشتندازهم جداشوندوبه صحرابروندومانندگذشته بایادیگدیگر(ودرواقع باتصویرهم) زندگی کنند.وچه فاجعه ای بوده است.این نوع عشق که هنوزمردم مابعنوان یک عشق واقعی می شناسندواکنون هم درکشورمازیادتکرارمیشودوآمارطلاق رابالامی برد.درداستان خسرووشیرین وشیرین وفرهادهم میل چیره شدن وپیروزی دریک رقابت آشکاراست.آیاعلاقه مردی چون خسروپرویزکه سه هزارزن داشت به شیرین ازدرونی پاک وپرشورسرچشمه می گرفت یاهمان انگیزه ای که سبب شدتاآن سه هزارزن بدبخت رادرحرمسرای خودزندانی کندوبه هیچکدام دست نزند*،درمورد این زن زیباترهم فعال بوده است.

             درپایان خوب است نظرجیدوکریشنامورتی راهم دراین موردبیاوریم:

            اندیشیدن من به شماکه فکرمی کنم عاشقتان هستم،عشق نیست.وقتی من بشمامی اندیشم ونام آن راعشق می گذارم،درواقع به لذتی میاندیشم که ازطریق شماحاصل کرده ام،لذتی که خاطره آن رافکر(تخیل)حفظ کرده است ودرذهن حمل می کند.من به شمافکرمی کنم ولحظه ای که فکر (تخیل) واردمی شود،جایی برای عشق نیست.چیزی راکه مامعمولاعشق می نامیم عبارت است ازهو س وتمایل،لذت ولذت های بدلی وهمه اینهاآلوده به شهوات وهواهای نفسانی است.

             وقتی شمامی گو ییدبرفلان کس عاشقم،تمام این چیزهادرآن نهفته است:

حسادت،میل مالکیت،میل تعلق و«مال من » میل تسلط وتفوق داشتن،ترس اوراگم کردن،وازدست دادن اوو …. مجموعه این چیز هاراماعشق می نامیم.عشق رابدون این احساس ها نمی شناسیم.تنهازمانی که این احسا س هاازذهن بیرون ریخته باشد، عشق به معنای واقعی نسبت به یک نفرمی تواندوجودداشته باشد.

 ماعشق رابصورت شعله ای می شناسیم درمیان دود،درلابلای دود.ماعشق راازطریق رشک ورزی وحسادت می شناسیم،آن راازطریق سلطه طلبی وانحصارطلبی می شناسیم،آن راازطریق تملک وتعلق می شناسیم ،آن راازطریق زیان وخسران وازطریق گم گشتگی می شناسیم،هنگامیکه معشوقمان مرده است یارفته،پس ماعشق رابه عنوان احساسی دروغین می شناسیم.* *

             *- اتهامی که شیرویه هنگام کشتن پدربه اوزد.

             ** – عشق وتنهایی از:جیدوکریشنامورتی.برگردان از:محمدجعفرمصفا ص ۷۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *