نظریه های نودرتاریخ ایران

 

               این پرسش وپاسخ درآذرماه ۱۳۸۷ بوسیله خبرنگارنشریه اعتمادبااستادفریدون جنیدی انجام شدوچون ازنظرارائه نظریه های نودرتاریخ پیش ازاسلام وباصطلاح دوره باستان مهم است ونکته های زیادی ازتاریخ ایران یافته ودردسترس جویندگان تاریخ کشورماقرارداده ونیزیکی ازهدفهای ماهم انتشارنظریه های نودرتاریخ ایران است،ودرواقع تاریخ پیش وپس ازاسلام ایران تفاوت زیادی باهم نداردوهردوتاریخ یک ملت است،اقدام به انتشارآن کرده ایم.

          انتشارگفتارهاونظرهای نوچون «نیاگان سومری ما»،«نیاگان مشترک ایرانیان وتورانیان»،«توانایی گسترش پذیری زبان پارسی»و«سیرتاریخی کتابخانه های ایران درایران باستان» ودرپی آنهاتحلیل کنونی که باتوجه به داده های باستانشناسی واستوره های ایرانی ونکته بینی وکاوش بدست آمده است،نظریه های تازه ای درتاریخ ایران بدست می دهد.بخشی ازتحلیلهای تاریخ ماراکسانی داده اندکه ازدانش باستانشناسی اطلاعی نداشته اند.وبایدگفت اگرآثارباستانی چون کتابخانه هاوبناهاوکتیبه هاراازبین ببرند،وبه دیدن بناهای فراوان بجای مانده ازتخریب نروندونوشته های مورخان کشورهای متمدن پیش ازاسلام ونیزمورخین دوره اسلامی راهم قبول نداشته باشند،البته مانند آن فردجواب دهنده درباره تاریخ ۲۰جلدی خواهند توانست بگویند،قرنهای پیش ازظهوراسلام«قرون خالی !»بوده است. این دیگر چه دشمنی بیجایی است عده ای ازتاریخ پیش ازپیدایش اسلام ایران دارند،خدامی داند.

        استادفریدون جنیدی بنیانگذاربنیادنیشابورکه نمی خواهنددکترای ایشان درجلوی نامشان آورده شود،سالهای درازی ازعمرخودرادرراه فرهنگ وتاریخ ایران زمین سپری کرده وکتابهای فراوانی درشناخت زبان وتاریخ باستانی کشورمانگاشته است.استاددرکتاب شش جلدی ویرایش تازه ای ازشاهنامه کوشیده تامعانی ابیات افزوده برشاهنامه راشناسایی کند.همچنین ازمعانی واژه های کهن اسنادتاریخی راباز شناسد.درگفتارزیراستادباتکیه برمتن های کهن ،بخشهایی ازتاریخ ایران ومی شود گفت انسان را،بانگاهی دیگربررسی می کند:

نگاهی نو به ایران کهن انتشارگفتارهاونظرهای تازه

ازسخن گفتن تاخط نوشت

          بیشترمردم تاریخ راعبارت می داننداززندگی نامه پادشاهان،نبردهاوکشتارهاو…امااینهاهنوزبخشی ازتاریخ است نه همه آن.شایدبتوان گفت هنوزازدیدگاه درست به تاریخ نگریسته نشده است.امروزمامی خواهیم ازدیدگاه دیگری به تاریخ نگاه کنیم.ومی کوشیم ازمنابع کهن ایرانی رمزهای تاریخ رابگشاییم وچندرویداد مهم تاریخ راازآغاززندگی بشروآغازتاریخ مرورکنیم:

 غارنشینی وپیدایش سخن

             پس ازسرمای یک هزارساله پیشین که زمین شناسان آن را«ریس»نام نهاده اند،دراین یک هزارسال چهارسرمای دیگرپدیدآمده است که نام هریک ازآنهارا«وورم»نهاده اند.«وورم»نخستین که نزدیک به هشتادوپنج هزارسال پیش رخ نموده،درزمان کیومرث روی دادوپیدایش کلام وسخن هم به نظرمن دراین زمان روی داده است.کیومرث دراوستابه گونه «گی مرث»آمده است.«گی »یعنی جان «مرث» یعنی میرا.«گی مرث یعنی جان میرا.کیومرث پسری به نام سیامک دارد.سیامک هم دراوستا«سیاومک»آمده است.وبه معنی غارسیاه است.«مغ»یا«مک»یعنی غار.و«سیاهمک»یعنی «غارسیاه».می بینیم که دراینجابه غارنشینی اشاره شده است ورمزکلمه سیامک دوران ابتدایی وغارنشینی بشررامی نمایاند.این سیامک یک برادرهمزادداردبه نام «فرواک».«فر»پیشوندی است که رفتن به پیش رانشان می دهدو«واک»یعنی «آواز»ودرزبانهای اوستایی وسانسکریت به گونه «وچ» بوده است.ازاین وچ درزبان پهلوی «واژ»یعنی گفتارو«واچ»و«ایواچ» ساخته شده که درزبان فارسی به آوازتبدیل می شودوآوازدرزبان انگلیسی خودرابه گونه voiceمی نمایاند.پس خود کلمه «فرواک »یعنی پیش بسوی گفتار.بی گمان تقلیدصدای آبشار،باد،جانوران،طبیعت ومانند اینهانخستین صدای آوازهای انسانهابوده است.ماازاین دونشانه درمی یابیم که ابتدای گفتارزمانی بوده که مردمان برای گریزازسرمادرغارزندگی می کرده اند.بهرروی وجودسرمای سخت وپناه بردن انسانهاازدشت هابه غارهاونزدیک شدن مردمان به همدیگر،شایدنخستین انگیزه برای سخنگویی بشربوده است.ازاین دوران سخنگویی بشردرهیچ کتابی جزکتاب های باستانی ایران یادنشده است .باآنکه برجسته ترین رویدادزندگی مردمان همین سخن گفتن است.

ساخت سفال       

           باستان شناسان جهان می گویندساخت سفال بزرگترین پدیده فرهنگی زندگی انسان است.سفال امکان بهتر شدن زندگی رابرای انسان فراهم می آورده است.ودرجاهایی که سنگ وکوه وجودنداشت،ازسفال برای ساخت خانه وتهیه ظروف استفاده می کردند.آوندهاو«ظروف»سفالی زیباتر،سبک تروساخت آن آسان ترازظروف سنگی بوده وزندگی راراحت ترمی کرده است.چنانکه گفته شدباستانشناسان بوجودآمدن سفال رادگرگونی بزرگی درزندگی انسان هامی دانند.اماتاریخ دانان به این پدیده شگفت توجه ای نمی کنند.ولی درکتاب های باستانی مابه  این موضوع مهم اشاره شده است.حتادرمنابع کهن ماازپدید آمدن «اندازه»سخن می رودوسهل است که جهان بی اندازه نیست ونسبت های منظم درهمه جابه چشم می خورد.هرچندتاریخ دانان به این موضوع توجه نکرده انداما،درشاهنامه ازپدید آمدن اندازه درجهان نیزسخن رفته است.

          ولی سفال واندازه ازکی پدید آمدوبشرازچه زمانی به اینهادست یافت؟نخستین سفال دست سازکه آفتاب پزبوده،ازگنج دره هرسین کرمانشان به دست آمده است.این خشت های آفتاب پزکه همسان وهم اندازه هم نبودند،قدمتی حدودده هزاروچهارصد سال دارند.

           کاشف این مجموعه شخصی کانادایی به نام پرفسور«فیلیپ اسمیت» بوده که برخلاف اروپاییان حقایق راگفته است.چراکه اروپاییان عقیده دارندنخستین سفال هاشش هزارسال پیش درمیان رودان ودره نیل پدیدآمده است.وکشف خشتهای کهن ده هزاروچهارصدساله رادرایران نمی پذیرفتندوهیاهویی براه انداختندوهریک به گونه ای دشمنی بازادبوم ایران وفرهنگ ایرانی رابانگ برداشتند.حتااعلام کردنداین سفال هاازسوراخ موشی ازلایه های جدیدتربه لایه های ده هزارساله نفوذ کرده است.واین قیاس خنده آورموردقبول هم واقع شد.تقریبا ۲۰سال بعد استادوکاوشگرایرانی دکترمجیدزاده درتپه ازبکی بویین زهرا سفال هایی یافت که ۹هزاروپانصد سال پیش ساخته شده بودند.این سفال ها به اندازه نزدیک تربودوساخت زیباتری داشت که خودتاکیدی برقدمت سفال های ۱۰هزارو۴۰۰ساله گنج دره هرسین نیزبه شمارمی رود.

            درکاووشهای دکترنگهبان درتپه زاغه قزوین وکاووشهای دیگری درشاهرودسفال هایی باقدمت هشت هزارسال بدست آمده که بازدوهزارسال قدیمی ترازسفالهای میانرودان ودره نیل درمصررانشان می دهند.درشاهرودحتاماکت کوچک خانه یی بدست آمدکه احتمالا پدری برای بازی فرزندش ساخته است.دراین ماکت کاملااندازه هاونسبت هاوزوایای هندسی درنظرگرفته شده است،مانندتعدادردیف آجرهاوزوایای عمودبرآنها.پس تااینجادانستیم که ایرانیان درهشت هزارسال پیش به اندازه رسیده بودند.فردوسی تاریخ پیدایش اندازه رادرداستان جمشیددراین بیت چنین آورده است:

               به سنگ و به گل چونکه دیوار کرد     به خشت از برش هندسی کار کرد

                (هندسه ازواژه اندازه فارسی گرفته شده که استادابوریحان بیرونی بدان اشاره کرده است)و پیداست که پیداشدن خشت هندسی یاخشتی که اندازه داشته باشد،وابسته بدان است که برای خشت قالب بسازند۲واین داستان نیزدرشاهنامه آمده است:

هر آنچه از گل آمد،چو بشناختند                    سبک ،خشت را کالبد ساختند

مطلب دیگراینکه پیرامون همان زمان ازیک سرمای بسیارتولانی دیگرسخن به میان می آید که دروندیدادومینوی خردهم به آن اشاره رفته است.درآنجا که اهورامزدابه جمشیددستورساخت یک «ور» رامی ده تاموجودات راازگزندسرمای سخت نگاه بدارد.

              مترجمن این «ور» رابه باغ یابه غاری ترجمه کردند.امااین« ور» راهنوزدر« وار»و«دیوار»،برج وبارومی یابیم.یعنی جمشیدبایددیوارمی ساخته است.همه ویژگی هایی که دروندیدادبرای آن سرما آمده است ،همان گفتاری است که زمین شناسان امروزمی گویندوبربنیادسنجش گفتارهای زمین شناسان ونوشته های باستانی،سرمای دوره جمشیدبرابرمی شودبا«وورم چهارم».اکنون برای شمابایدشگفت انگیز باشدکه بدانید«وورم»چهارم شانزده هزارسال پیش اتفاق افتاده یعنی می توانیم حدس بزنیم که ساخت دیوارواندازه درایران به شانزده هزارسال پیش برمی گرددوخانه ده هزارساله گنج دره تقریبادرپایان دوره سرماساخته شده بوده است.       

     

مهاجرت

              غربیهادرکتابهایشان آورده اند،آریاییان یک قوم جنگجوی گاوچرانی بودندکه به سرزمین ایران یورش بردندوساکنان آن راکشتندونام خودرابه آن سرزمین دادند.امادرکتاب «وندیداد»که پیش اززرتشت نوشته شده وپس اززرتشت بازنویسی شده است ،چنین آمده که نخستین سرزمینی که اهورامزدابیافرید«ایران ویچ» بودوچون مردمان درآنجا زیاد شدند،بسوی جایگاههای دیگرحرکت کردند،بسوی «رپیت وین »ودومین شهری که ازآن یادشده خوارزم است وسومین شهرسغدبودکه جایگاه امروزی سمرقند وبخارااست وچهارمین مروبوده است.وجالب اینجااست که زمین شناسان هم عقیده دارندنخستین جایگاههایی که پذیرای انسان شدجلگه های اطراف دریای خوارزم یاآرال امروزی بودکه امروزه آن راتاجیکستان می نامند.اگراین سرزمین رابدوره غارسیامک یعنی ۷۵هزارسال پیش درنظربگیریم ،سابقه وجودایرانیان دراین جایگاه مشخص می شود.

             اما مهاجرت ازاین نواحی درزمانی ایجاد می شودکه یک گرمای گسترده پدیدارمی گرددوباعث ازبین رفتن مراتع می شودوبرخی ازمردمان به ناچاربه سوی سرزمین های خنک ترحرکت می کنند.گروهی به سمت غرب واروپاحرکت می کنندکه دراوستاازاین مردمان به نام«ستیریم» یادشده است که درپهلوی «سرم» آمده است.درفارسی آن را«سلم »گوییم.وازآنجاکه «س» به «ه» و «ل» به «ر» تبدیل می شود« سلم» به «هروم»وبعد هابه «روم »تبدیل شده که منظورهمین اروپای امروزی است. چنانکه اسکندر مقدونی رااسکندررومی نیزمی نامند.

              گروهی دیگرازمردمان به شرق می روندکه نام «تور»راگرفتندوتوران زمین راتشکیل دادند.وبهره ای دیگرهم درسرزمین خودشان گسترش پیداکردند که آنهارا«ایرج» یا«ایران» می نامیدند.این اخباردراوستا آمده است.امادرشاهنامه هم به نام پسران فریدون «سلم»و«تور»و«ایرج» مانند همین داستان آمده است.بنابراین مهاجرت ازقلب جهان یعنی ازایران بسوی غرب وشرق آغازشده است وداده های زمین شناسی هم این راتاییدمی کندوزمان آن راشش هزارسال پیش تعیین می کنیم.ازداده های زمین شناسی ومطالعات روی یخچال هانیزکاملااثرگرمایی که درمتون کهن آمده،مشخص شده است.

پدید آمدن خط

           تقریبابیست سال پیش که من باآقای دکترمجیدزاده استادمسلم باستانشناسی گفتگومی کردم،به ایشان گفتم چرادرباستانشناسی ازداده های باستانی درکتاب پیشینیان ماننداوستاوشاهنامه برای تقویت کارخودتان استفاده نمی کنید؟ ایشان فرمودند :

کارباستانشناسی صرفابراساس یافته هایی است که ازاعماق خاک بیرون می آورند. به ایشان گفتم برمبنای اطلاعات وآثارپیشینیان خطدرایران بوجود آمده است،آیانظرباستانشناسی این راتایید می کند؟ ایشان گفتنداین قابل قبول نیست.چراکه ثابت شده سرچشمه خط درسومر بوده است وهمه جهانیان نیزآن راپذیرفته اندواگرشمااین مطلب راعنوان کنید،سخنی گفته ایدکه رودرروی سخنان همه دانشمندان جهان قرارمی گیرد.

             خوشبختانه امروزآقای دکترمجیدزاده استادپرکارباستانشناسی ایران لوحه ای درجیرفت یافته که براساس آن ثابت می شود مادرشش هزارسال پیش خط پیشرفته ای داشته ایم که ۵۰۰یا ۶۰۰ سال هم پیشترازخط سومربوده است.یادآوری می کنم خطسومرنگاره ای وتصویری بود.امالوحه ای که درجیرفت یافت شده نشانه ای بوده که می شودحدس زدزمانی درازپیش ازآن هم خط تصویری درایران وجود داشته که درگذرزمان به نگاره ایی تبدیل شده است.کشف این لوحه هم تاییدنظرات من بودهم تاییدگفتارشاهنامه درپیدایش خط،درمورداین مطالب درکتاب داستان ایران بطور مفصل نوشته ام.به هرحال ما بایدخودرابشناسیم ودراین راه به خوداعتمادکنیم.نگاهمان تنهابه یافته های غربیان نباشد.هرآینه اگرفرزندی نشانه خانه پدررا ازدیگران بگیرد،اورانشایدفرزندخواندن.فرزندبایدخانه پدرخودرابشناسدوداوری درستی ازخودداشته باشد.

 *.امروزبه نادرست آنرا کرمانشاه،می خوانند،حال آنکه نام درست آن همین کرمانشان است که امروزه برزبان مردمان آن دیارچنین می رود.

**قالب تازی شده کالبدفارسی است که درزبان پهلوی کالپت خوانده می شودوریشه آن درزبان اوستایی «کهرب پلیتی» است،برابربا«نگهبان جسم».

*** این مطالب رابااسنادعلمی درکتاب«داستان ایران بربنیادگفتارهای ایرانی»آورده ام که به امیدیزدان سال آینده(۱۳۸۸) به دست ایرانیان می رسد.

 

 

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *